ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
25
مجمع التواريخ ( فارسى )
قتل و اسر بىنهايت نموده بود شيخ بهاء الدين مذكور از غايت درد دين باصفهان رفته « 1 » شكايت تظلم بسيار پيش امرا نموده بود و از نهايت دل سوختگى چون مردى حراف و زبان آور و واعظ پيشه بود بعضى از سخنان وحشت انگيز عبرت افزا بپادشاه و امرا و علما و جميع شيعيان بر زبان آورده بود از عالم آنكه جهاد امريست واجب و احاديث و آيات متكاثرهء متظافره در تحريض و تأكيد آن وارد شده و آنكه پادشاهى عبارت از ترحم و اشفاق و غيرت و حميت دين است و پادشاه و امرا همه در اين زمان بسبب تن پرورى و راحت طلبى دست از فضيلت اين امر برداشتهاند و هميشه مشغول بفسق و فجور و شنايع و قبايحاند و بيخبرى از احوال رعايا و زيردستان را شيوه و شعار خود نمودهاند چنان كه مثل شير غازيخان اوزبك ملعون از بلاد خراسان شصت هزار كس از اناث و ذكور فرقهء شيعيان از صلحا و عباد و مؤمنين و زهاد و سادات اسير نموده و هيچكس را از شاه و امرا و سپاه درد دين و غيرت پيرامون خاطر نگذشت كه اين نفوس محترم را از دست اين فرقهء نواصب بيدين ظالم خلاص نمايند و علما نيز مهر سكوت بر لب گذاشته مطلق در مجلس پادشاه و امرا سخنانى كه موجب تنبيه و آگاهى ايشان باشد هرگز بر زبان نياوردند ، اين معنى چگونه با ديندارى و ايمان جمع مىشود ؟ از اين سخنان حق اكثرى از علما مكدر شده آن عزيز را متهم بتصوف و الحاد نموده حكم باخراج او كردند چنانچه او را از اصفهان باهانت تمام بيرون كردند . چون بخراسان وارد گرديد بهر جا و بهر مكان كه ميرسيد بعد از اداى نماز جماعت و امامت
--> ( 1 ) مخفى نماند كه در اين مسافرت شيخ بهاء الدين تنها نبوده بلكه عدهء از علماء از قبيل مير محمد مهدى مشهدى خراسانى نيز بهمراهى او باصفهان آمدند و شكايت و تظلم آنها به جائى نرسيد . شيخ بهاء الدين مذكور برگشت و مير محمد مهدى مشهدى در اصفهان با حال يأس ماند تا در زمان نادر شاه فوت شد و قبرش در قبرستان آب بخشان مىباشد . در سنهء 1350 كه حقير اصفهان بودم به زيارت قبرش فائز شدم و ايشان از سادات حسينى خراسان ميباشند . ( شهاب الدين الحسينى النجفى المرعشى )